درباره مسابقه روزنامه نگاری «یاد قلم» و برنده شدن سه نفر از همکاران سایت ما
دیگر نمی توانیم که چشمانمان را ببندیم
مزدک علی نظری- اتفاقاً شب قبل با این فکر خوابیده بودم که: راستی این جایزه مهران قاسمی چی شد؟
جالب اینکه تا آن شب حتی یک بار هم یاد مسابقه «یاد قلم» نیفتاده بودم. گفتم فردا از دوستان پرس و جو می کنم. فردا اما با کلی میس کال و sms تبریک آغاز شد: «خوابی هنوز؟ پاشو، برنده شدی!»
نزدیک ظهر بود. چشم هایم را مالیدم؛ نه، انگار بیدارم!
***
بله. بالاخره نتایج اولین دوره جایزه روزنامه نگاری «یاد قلم؛ گرامی داشت مهران قاسمی» اعلام شد و بین پنج برنده اسم من، «محبوبه آب برین» و «محرم براتی» (همکاران ما در «خبرنگاران صلح») به چشم می خورد. دو برنده دیگر هم عبارتند از: آقایان فرزاد صدری و حمید موذنی.
راستش من به جایزه های روزنامه نگاری که در ایران برگزار می شوند، نگاه مثبتی ندارم. دیده ام که بعضی ها در قالب شرکت کننده، چطور برای گرفتن جایزهء نقدی دست و پا می زنند و لابی می کنند. بعضی ها در هیبت داور، چطور چشم بر حقیقت می بندند و حق دیگران را زیر پا می گذارند. همه دیده ایم که نتایج بعضی دوره های همین جایزه «جشنواره مطبوعات» چقدر یک سویه و سیاستکارانه بوده است. دیده ایم که همین چند جایزه کوچک و جداً بی اهمیت که هر سال به نام روزنامه نگار جماعت به پا می شوند، چطور عرصهء اعمال نظر، تصویه حساب و چرب کردن نان رفقا می شوند.
خدای نکرده به آن برگزیدگان راست و درست که همه قبول شان داریم و مایه افتخار حرفه مان هستند برنخورد. منظور من را اتفاقاً همین گروه بهتر درک می کنند…
تا پیش از این، تنها یک بار در جشنواره مطبوعات شرکت کرده بودم و همان یک تجربه آنقدر تلخ بود که این جوان تندخو و احساساتی پشت دستش را داغ کند و دیگر نخواهد در هیچ رقابت اینچنینی نقش سیاهی لشکر را به عهده بگیرد! اما زمانی که بحث جایزه یاد قلم مطرح شد – به دلیل ماهیت مستقل و غیرفرمایشی، شفاف و معنوی اش- نه تنها دلیلی برای شرکت در این مسابقه ندیدم بلکه مشتاق بودم هر کمکی از دستم بربیاید برای برگزاری آبرومند این برنامه انجام بدهم. خوشبختانه بودند کسانی که خوب و بی چشمداشت مایه بگذارند و خلاصه بی آنکه خیلی های ما حتی خبر شویم، کار را به سرانجام رساندند؛ کسانی مثل «مسیح علی نژاد» که نقش اساسی داشت، «سارا معصومی» همسر زنده یاد قاسمی، و یارانشان که کمتر از آن ها اسم برده شد، مثل «رضا مهدوی هزاوه». به عنوان یکی از برندگان و اگر اجازه داشته باشم از طرف هر سه نفر همکار خبرنگاران صلح، از بانیان این جشن بی مراسم اما پربار و شوق انگیز، تشکر می کنم.
شاید آرزوی هر روزنامه نگار باشد که بزرگان و اساتیدی چون: مسعود بهنود، عطاالله مهاجرانی، اسد امرایی، کسری نوری و ژیلا بنی یعقوب نوشته هایشان را بخوانند. حالا نمی دانید چه شوقی دارد که بدانی نه تنها کارت توسط این عزیزان خوانده شده، بلکه میان آن صدها نوشته دیگر که بررسی کردند، کار تو را برگزیده اند. فخریست که دست کم من یکی نمی توانم پنهانش کنم.
اما اعلام نتایج جایزه، با یک نکته کوچک همراه بود. نمی نویسم «نکته منفی»، چون عمیقاً معتقدم مشکلی نیست و اصلاً نباید مطرح می شد. ولی حالا که دیگران گفتند، اجازه بدهید ما هم به عنوان برنده نظرمان را بگوییم. بعضی ها به خانم علی نژاد خرده گرفتند که: چرا اعلام کردی جایزه مسابقه، یک ماه حقوق خودت باشد؟ مگر حقوق یک ماه تو چقدر می شود؟ و…
شاید این دوستان منتقد از همکاران ما نیستند، یا اگر هستند به این توجه نکردند: پولی که از راه روزنامه نگاری در می آید جدا از اینکه درآمد شرافتمندانه ایست، پولیست که به سختی تحصیل شده. آن هم توسط کسی که در نشریات غیردولتی کار می کند، و خصوصاً در این سال های سیاهِ بگیر و ببند و نابودی رسانه های مستقل.
نمی دانید نانی که امثال مسیح ها در می آورند چه طعمی دارد، خوردن دارد به خدا! من به شخصه این حقوق خانم علی نژاد را می پذیرم و مایلم آن را به بانیان جایزه یاد قلم هدیه کنم؛ تا برای برگزاری بهتر این جشن فرخنده در دوره های بعد، کمک ناچیزی باشد. ما فقط برنده یک جایزه معمولی نیستیم؛ وظیفه ای بر دوش ماست، هم از نظر کمک به تداوم و هرچه بهتر شدن این جایزه و هم جدیت و پایبندی بیشتر و بیشتر به رسالت ژورنالیستی در نوشته های بعدی مان. به قول مهران قاسمی که گفت: «دیگر چشم هایم را نمی بندم»، ما هم دیگر نمی توانیم چشم هایمان را ببندیم.
پانوشت: با همه این حرف ها، همینجا اعلام می کنم که از دوره کتاب های آقای بهنود و مرحوم قاسمی نمی گذرم! یادگاری های عزیزی که تا اینجای عمر شاید بهترین هدیه هایی باشند که گرفته ام. راستی آقای مهاجرانی چطور…؟
